با گناهی که مرتکب شده ام-سیدمحمدعلی آل مجتبی
باز هم عشق ، با مشاهده ی روی ماهی که مرتکب شده ام
مثل تشویش بید می لرزم با نگاهی که مرتکب شده ام
عشق یعنی : به باغ آزادی دست بر سیب های کال زدن
سیب یعنی:سقوط جبری از پرتگاهی که مرتکب شده ام
کاش آن ماه هم شبی عاشق می شد و در کنار من می ماند
کاش او نیز مرتکب می شد اشتباهی که مرتکب شده ام
آه...؛ ای نور، ای بلند غرور ، باد خاکسترم به صحرا بدر
شعله در جان خویش افکندم با دو آهی که مرتکب شده ام
وحشت از شعله های شیطان نیست ، من که خود آتشی فراگیرم
ترس از دوزخ خدا نکنم با گناهی که مرتکب شده ام
کفر نه... ارتداد نه... هرگز... بت نماد خدای زیبایی ست
باز هم کوه می نمایند از برگ کاهی که مرتکب شده ام
گرگ هرگز ندید پیراهن ، دست دیگر درید پیراهن
برد بالا عزیز مصر م کرد ، عمق چاهی که مرتکب شده ام
دیدی آخر چگونه رسوایی دامن پیر پارسات گرفت؟؛
عشق یعنی در آخر پیری ، افتضاحی که مرتکب شده ام