از سر من خیال باید بـپـرد-سیدمحمدعلی آل مجتبی
پس از سر من خیال باید بـپـرد
این آرزوی مـحـال بـایـد بـپـرد
حالا که نمیرسـد به سیبت دستم
دل از سر شـاخ کال بـایـد بـپـرد
آنـقــدرنـشـانه رفتهای این دل را
کاین قمری گنگ لال بـایـد بـپـرد
این مرغ اسیـر پـنجهی شاهین ست
از دانـه و دام و خـال بـایـد بـپـرد
چشم تو همیشه در کمین ست اینجا ؛
پیوستـه در این جدال بـاید بـپـرد
بی امـنـیـت پـنـاه آغـوش شـمـا
با زخم شـدیـد بـال بـایـد بـپـرد
با تیر و کمان رسیـد آن کودک تـُخس
گنجشک دلـم مـُـدام بـایـد بـپـرد