دارد به جانم لرز می افتد رفیق انگار پاییزم-سیدمحمدعلی آل مجتبی

دارد به جانم لرز می افتد رفیق انگار پاییزم-سیدمحمدعلی آل مجتبی

دارد به جانم لرز می افتد رفیق انگار پاییزم

دارم شبیه برگ‌های زرد و خشک از شاخه می ریزم

در خود فرو می میرم و چشمی مرا این سان نمی بیند

آهسته دارم می روم از دست ، من با خود گلاویزم

دارد به گرد خویش می چرخاندم هر روز ، هر ساعت

من عقربه ؟ نه،،،، مثل عقرب زهر ها در خویش می ریزم

دارد به گرد خویش می چرخا،،،، نه ،،، من در خویش می پیچم

من مار ؟ نه ، من مار زخمی؟ نه،،، ولی از زخم لبریزم

سرشار از دردم بیا ، زردم بیا ، دستت نمک دارد

تا شور انگیزانی ام ، با شوق از این خاک برخیزم

برفی ؟ زمستانی ؟ تگرگی؟ نرم نرمک می رسی از راه

دارد به جانم لرز می افتد، یقین پایان پاییزم

کازرون آوا

آوای شهرستان کازرون

پشتیبانی : 09052326004