پر بودم از "من"، گفت : من را "من" نمی داند-سیدمحمدعلی آل مجتبی

پر بودم از "من"، گفت : من را "من" نمی داند-سیدمحمدعلی آل مجتبی

پر بودم از "من"، گفت : من را "من" نمی داند

هر کس که " من " باشد دگر گفتن نمی داند

 

باران میان حرف هایش بر دلم با ید

فریاد زد : این رسم باریدن نمی داند ؟

 

باران ببارد یا نبارد ، صحبت دریا

سوزان تر از این ست ، پیراهن نمی داند

 

آتش همین طور ست ، خود می سوزد آتش را

آتش که آمد خشک و تر دامن نمی داند

 

من سوختم در سایه سار گرم چشمانش

غم می خورد حسرت که سوزاندن نمی داند

 

من سخت بودم ، سخت ، تأثیر نگاه او

فرقی میان پنبه و آهن نمی داند

 

باران میان حرفها

 ها ؟!!!

من کجا بودم ؟

خاموش ماند

انگار که خواندن نمی داند

 

آل مجتبی

کازرون آوا

آوای شهرستان کازرون

پشتیبانی : 09052326004