«خیال» غزلی از سیدمحمدعلی آل مجتبی
مثل یک اندیشه، یا تصویر آهی در خیالم
می خرامی چون تخیل، گاه گاهی در خیالمحال سرگردان موجود، بال سبز مرغ طوفان
می شنائی تند و سرکش مثل ماهی در خیالممانده ام در بیشه های بی سر پایان رؤیا
و تو در این بی کرانه کوره راهی در خیالممی شناسی لحظه های غربت فریادهایم
در تو می پیچد صدایم، عمق چاهی در خیالموسعت یک بامدادی، غرق نوری، آفتابی
بی تو می ماند به جا رنگ سیاهی در خیالمکور و کر کردند شب ها در سیاهی عاشقت را
باز کن چشم مرا با روی ماهی در خیالمسیب را هرچند با اشک خدا آغشته کردی
مادر عشقی، ضمیر بی گناهی در خیالم+++++
شاید این بانو شبیه نیمه ی پنهان نباشد
یا که رخ داده است امشب اشتباهی در خیالماسفند ۱۳۶۹
کازرون