ناله ی رباب ـ سید محمدعلی آل مجتبی
ناله ی رباب ـ سید محمدعلی آل مجتبی
ظهر بود، آفتاب بود و زمين
سنگ بود و سراب بود و زمين
بازدمهاي خاك؛ آتشناك
داغ بود، التهاب بود و زمين
كينه تفتان، نفسنفس ميزد
خشمهاي مذاب بود و زمين
شعله از جان باد ميباريد
غنچهاي مست خواب بود و زمين
تا عطش چنگ بر گلو ميزد
نالههاي رباب بود و زمين
تير بود و گلوي تشنهي مشك
عرق شرم آب بود و زمين
شبحي سرخ يال ميآمد
توسني بيركاب بود و زمين
راه در پيش و كاروان تنها ـ
اشك بود، اضطراب بود و زمين
عصر، غير از خدا در آن صحرا