می نوازد سکوتم با صدایی که پیداست ـ سیدمحمدعلی آل مجتبی
می نوازد سکوتم با صدایی که پیداست ـ سیدمحمدعلی آل مجتبی
می نوازد سکوتم با صدایی که پیداست
«می» نوازد سکوتی، در نوایی که پیداست
این غزل را نسیم از سمت دریا صدا زد
خیس از بوی شرجی در هوایی که پیداست
ماسه، ساحل، کمی بعد موج میخیزد از من
میکشد لاشهام را ردپایی که پیداست
منتظر مینشیند «من» به سویی هراسان
این شبح نیست، نفرین بر خدایی که پیداست
«من» همین دور و نزدیک گم شده در سرابی
قصد باران ندارد ابرهایی که پیداست
باد در ذهن شیطان میزند پرسهای و
میخیالد برایش ماجرایی که پیداست
دستهای اهالی شرح شمشیر و خون است
عشق معنا ندارد در فضایی که پیداست