باغ شب ـ سیدمحمدعلی آل مجتبی
باغ شب ـ سیدمحمدعلی آل مجتبی
مهتاب ماند و شام نفسگير در زمين
من ماندم و ادامهي زنجير در زمين
اين زخمهاي سرخ بر اين سقف بيستون
گل كرده چون ستارهي تقدير در زمين
تنها تكابِ موج سر از خواب ميزند
تا بشكند اُبّهت تصوير در زمين
اهريمنا: نظارهات از باغ شب بپوش
تا بشكفند روحِ اساطي در زمين
سردارِ زور كِي شود از پشت شب پديد
تا بشنوم چكاچك شمشير در زمين
فرزند عشق خو نكند با نسيم خاك
سوداي دوست كرده مرا پير در زمين