مادر باستان شناسی , استاد پیشکسوت باستان شناسی ایران
مادر باستان شناسی , استاد پیشکسوت باستان شناسی ایران
دکتر فخری دانشپور پرور استاد دانشگاه و باستان شناس پیشکسوت ، اولین بانوی حفار ایرانی و دارنده ششمین نشان باستان شناسی دکتر عزت الله نگهبان
خانم دکتر فخری دانشپور پرور از اساتید پیشکسوت باستان شناسی ایران و اولین زن باستان شناس و حفار ایرانی هستند و لقب مادر باستان شناسی ایران را به ایشان اختصاص داده اند .
فخری دانشپرور پور، در خیابان ری تهران به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی را در دبستان پارس گذراند. با گرفتن دو دیپلم علوم طبیعی و ادبی، در سال ۱۳۳۷ در وزارت فرهنگ یا آموزش و پرورش استخدام شد و هشت سال بعد تحصیل خود را در رشتهی باستانشناسی دانشگاه تهران آغاز کرد و این آغاز تحول مهمی در زندگی او بود.
او دوره کارشناسی ارشد را با رتبه نخست بین دانشجویان ادبیات و علومانسانی به پایان رساند و از دانشگاه و وزارت فرهنگ سابق در جشن فارغالتحصیلی حکم و مدال درجه یک فرهنگی دریافت کرد.
خانواده دکتر فخری دانشپور پرور :
برادرش دندانپزشک و خواهرانش پزشک بودند؛ از این رو مادر علاقهمند بود تا آخرین فرزند خانواده نیز در حوزه پزشکی تحصیل کند. حتی رشته مامایی تبریز نیز قبول شد اما از آنجا که تمام عشق و علاقهاش به باستانشناسی بود، توانست در مقابل خواست مادر و خانواده ایستادگی کند و رشته باستانشناسی را برای ادامه تحصیل برگزیند. و البته نخستین کسی که مخالفت کرد، مادر بود.
ایشان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد را در دانشگاه تهران گذرانده و در سال 1350 با بورس تحصیلی برای ادامه تحصیل در رشته تاریخ هنر و توصیه استاد ایشان سر کار خانم سیمن دانشور به مدت 6 سال به کشور چین مسافرت می کنند و در رشته تاریخ هنر مدرک دکتری خود را اخذ می کنند .
خانم دکتر دانش پور پرور دربارهی آن دورهی از زندگی خود میگوید:
در آن زمان سه بورسیه تحصیلی به گروه باستانشناسی تعلق گرفته بود و سه دانشجوی برتر فوق لیسانس میتوانستند برای مقطع دکتری به سه کشور مورد نظر رفته و مشغول تحصیل شوند و من به تشویق استادم «سیمین دانشور» کشور چین را انتخاب کردم، دانشور در آن زمان مدیریت باستان شناسی را بر عهده داشت. او مرا خیلی تشویق کرد و به من گفت که بعد از فارغ التحصیلی از چین باید جانشین او شوم.
فخری دانشپور پرور عازم چین شد، اما در آن زمان کشور چین رشته باستانشناسی در مقطع دکتری نداشت، بنابراین وی رشته تاریخ را برای ادامه تحصیل انتخاب میکند. او در نامهای به سیمین دانشور و عزت الله نگهبان موقعیتاش را شرح میدهد که هر دو به او میگویند: «مهم تحصیلات در فرهنگ و هنر چین است.»
لقب مادر باستان شناسی ایران :
لقب مادر باستان شناسی ایران به خانم دانشپور پرور تعلق گرفت و لقب پدر باستان شناسی ایران نیز در اختیار استاد ایشان جناب آقای دکتر عزت الله نگهبان بوده است.
خانم دانشپور پرور سال ها در دانشگاه ها و در حوزه های مختلف مانند باستان شناسی ، تاریخ هنر شرق و تاریخ هنر هند و چین فعالیت داشته اند و در دوران علمی و پژوهشی خود مسئولیت های متعددی ، ازقبیل مدیریت گروه باستان شناسی دانشگاه تهران ، مدیریت گروه زبان چینی دانشگاه شهید بهشتی و تدریس و مدیریت گروه در دانشگاه های مختلف کشور را بر عهده داشته اند.
مادر باستان شناسی ایران همانند مادری دلسوز بیش از 60 سال از عمر خود را در دانشگاه های مختلف کشور از قبیل کازرون ، شیراز ، مرودشت ، ابهر و . . . در حال آموزش به علاقه مندان و فرزندان این خاک و بوم بوده و زندگی خود را وقف باستان شناسی و تاریخ و تمدن ایران کرده اند .
دکتر عزت الله نگهبان پدر باستان شناسی ایران:
در آن زمان در حفاری های تاریخی مانند حفاری هفت تپه خوزستان که به سرپرستی دکتر عزت الله نگهبان انجام میشد فقط پسر ها اجازه حضور در عملیات حفاری را داشتند. خانم دکتر دانشپور پرور که دانشجوی سال دوم کارشناسی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران بودند با اصرار و پافشاری در عملیات حفاری حضور پیدا می کنند و دکتر نگهبان را متقاعد می سازند که اجازه حضور ایشان را در آن عملیات حفاری بدهند .
در آن عملیات کاوش و حفاری خانم دکتر دانشپور پرور با فاصله از گروه مشغول به کاوش و حفاری می شوند و تنها راه ارتباط ایشان یک دستمال قرمز جهت علامت دادن بوده است .
نتیجه کاوش و حفاری خانم دکتر دانشپور پرور در آن عملیات کاوش ، کشف کتابخانه ایلامی و لوحه های گلی که دکتر نگهبان سال ها منتظر آن بوده اند بود و این اتفاق باعث می شود که از آن سال به بعد خانم ها هم اجازه حضور در حفاری ها را داشته باشند.
دکتر فخری دانشپور پرور و شهرستان کازرون :
با توجه به حضور بیش از یک دهه در دانشگاه آزاد واحد کازرون به عنوان استاد در گروه باستان شناسی و همچنین سال ها مطالعه و پژوهش در حوزه تاریخ و هنر و فرهنگ شهرستان کازرون و پایگاه جهانی بیشاپور ایشان با تاریخ ، فرهنگ و مشاهیر و بزرگان شهرستان کازرون آشنا و دوستی دیرینه داشتند .
همایش گردشگری و هویت ملی در دانشگاه آزاد کازرون :
در آذر ماه 1403 همایشی با عنوان گردشگری و هویت ملی به مناسبت هفته پژوهش در دانشگاه آزاد اسلامی واحد کازرون برگزار شد .این همایش میهمان ویژه ای داشت ، میهمانی که پس از سال ها دوباره به کازرون برگشته بود و یکی از اهداف همایش بزرگداشت این میهمان ویژه یعنی مادر باستان شناسی ایران خانم دکتر فخری دانشپور پرور ، استاد پیشکسوت باستان شناسی دانشگاه آزاد کازرون و ایران بود .
با ملاقات ایشان در شهرستان کازرون علاقه مند شدیم که مصاحبه ای ویژه با دکتر دانشپور پرور داشته باشیم که پس از تلاش بسیار موفق شدیم میهمان خانه ایشان در تهران شویم.
خانه ای تلفیق فرهنگ و هنر تاریخ ایران ، چین و هند و سرشار از عشق
با باز شدن درب خانه، نمایی از یک زندگی پرفراز و نشیب پیش رویمان نمودار شد. خانهای مملو از آثار و اشیاء مختلف از دوران و سبک و سیاقهای متفاوت. از چین و ژاپن گرفته تا هند و... گویی از دنیای مدرن جدا شدیم و پا در تاریخ گذاشتیم. هر یک از دیوارهای خانه خاطراتی از سالهای دور و نزدیک را به نمایش میگذاشت.
یکی از بارزترین ویژگیهای خانه دکتر دانشپورپرور، علاقه و تاکید او در نگهداری و قاب کردن عکسها بود. این عکسها از دانشجویان قدیمی گرفته تا اساتید و درگذشتگان همه جای خانه دیده میشوند. عکسهایی از دوران نوجوانی گرفته تا جوانی و فارغالتحصیلی او نیز در جای جای خانه روی دیوار و روی میزها هست.
در نهایت نیز ویترینی بزرگ مملو از اشیاء و فسیلهای موجودات دریایی از صدفها، مرجانها و حلزونها گرفته تا پوستهای از کوسهای کوچک و مارمولکی بزرگجثه در این ویترین جای دارد. ویترینی که شاید بیش از شش دهه است که اشیاء داخل آن جمعآوری میشوند و در کنار هم قرار میگیرند. درواقع تلفیقی از هنر و تاریخ چین، هند و ایران در این خانه درهم آمیخته که دیدن تک تک آنها ساعتها زمان نیاز دارد.
وقتی میبیند که محو تماشای ویترین و اشیاء آن هستیم، میگوید: هریک از این اشیاء داستانی دارد مثلاً آن تکهسنگ را میبینی؟ به نظر می رسد بخشی از بقایای یک پا است. شصت و بخش اتصال استخوان ساق را میتوان در بخشهای مرتبط به خود دید. آن اژدهای کومودور هم هدیهای است که یکی از دانشجویانم روز معلم به من هدیه داد. آن کوزه گلی کوچک هم نخستین شیئی است که در کلکسیون من جای گرفت، جای ادویههای مادربزرگم بود. آن چراغ گردسوز قدیمی را مادرم، آن زمان که شاگرد اول دانشگاه شدم، به من داد. بیشتر آنچه که در این ویترینها میبینید، جهیزه مادرم بوده است.
شروع علاقه فخری دانش پور پرور به باستان شناسی و تاریخ :
در خانهمان که در خیابان ری تهران قرار داشت و خانهای قدیمی بود اتاقکی در زیرپله داشتم و تمام چیزهایی که دوست داشتم و جمع آوری میکردم را در آنجا نگه میداشتم. پولهای قدیمی، وسایل قدیمی، کوزه و اشیاء مختلف را جمع میکردم. هرچند درباره باستانشناسی چیزی نمیدانستم اما از همان کودکی به این حوزه علاقهمند بودم.
میگوید: سه رشته، زمینشناسی، باستانشناسی و دامپزشکی را دوست داشتم. باستانشناسی را بیشتر برای حفاری دوست داشتم اما عاشق حیوانات نیز هستم.
تا انسان، حیواندوست نباشد، انساندوست نیز نمیتواند باشد
میگوید: سه رشته، زمینشناسی، باستانشناسی و دامپزشکی را دوست داشتم. باستانشناسی را بیشتر برای حفاری دوست داشتم اما عاشق حیوانات نیز هستم.
شاید از این جهت است که این روزها طاقچه کنار پنجره خانه او تبدیل به مامنی برای کبوتران شهر شده و با ورود به خانه با کیسهای از گندم روبه رو میشوید که برای کبوتران کنار گذاشته شده. میگوید: ۳۰ سال است که آنها به اینجا میآیند و حتی در سالهایی که در هند بودم، کلید خانه را به دانشجویانم داده بودم تا هفتهای دو یا سه بار برای دانه دادن به کبوتران و پرندگان بیایند. معتقدم تا انسان، حیواندوست نباشد، انساندوست نیز نمیتواند باشد.
ششمین نشان باستان شناسی دکتر عزت الله نگهبان :
تیتر روزنامه ها و رسانه های کشور در سال 1398 : ششمین تندیسِ پدر باستانشناسی ایران «عزتالله نگهبان» برای «فخری دانشپور پرور» شاگرد عزتالله نگهبان کنار گذاشته شد
از سال ۱۳۹۱ هیأت مدیرهی انجمن علمی باستانشناسی ایران، یک تبصره به اساسنامهی خود اضافه کرد تا براساس آن و پس از انجام بررسیهای کامل هر سال و در صورت فراهم شدن شرایط در اسفندماه به یکی از باستانشناس پیشکسوت و فعال، نشانی با نام و عنوان «نشان دکتر عزتالله نگهبان» اهدا شود.
نخستین نشان در سال ۱۳۹۱ برای نخستینبار به «محمدیوسف کیانی» اهدا شد . دومین نشان دکتر «عزتالله نگهبان» در تاریخ ۲۰ مهرماه سال 1393 از سوی جامعهی علمی باستانشناسی ایران به دومین باستانشناس برازندهی این نشان، مرحوم «محمود موسوی» اهدا شد. سومین تندیس نیز در ۲۹ بهمن ۹۳ به «محمدرحیم صراف» باستانشناس پیشکسوت ایران و از شاگردان زندهیاد عزتالله نگهبان اهدا شد.
۱۲ اسفند ۱۳۹۴ چهارمین نشان پدر باستانشناسی ایران به «حکمتالله ملاصالحی» که در سالهای ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۴ شاگرد دکتر عزتالله نگهبان بود، اعطا شد . پنجمین نشان هشتم اسفند ماه سال 1395به مهدی رهبر داده شد و ششمین نشان بعد از سه سال در خرداد ماه 1398 برای نخستین بار به یک بانوی باستان شناس تعلق گرفت.
تحصیل در رشته تاریخ هنر چین (قرابت تاریخ، فرهنگ و هنر و باستانشناسی)
تاریخ، هنر و باستانشناسی لازم و ملزوم یکدیگر هستند
در آن زمان دانشجوی دانشگاه تهران بودم و شاگرد اول دانشگاه شدنِ من در هنگام فارغالتحصیلی باعث شد که بتوانم یکی از سه بورسیه تحصیلی را دریافت کنم و نیز به همین دلیل، این امکان را یافتم تا بین کشورهای چین، یونان و مراکش انتخاب انجام دهم و من چین را انتخاب کردم. خانم دکتر سیمین دانشور که در آن زمان استاد و مدیرگروهمان بود با این انتخاب موافقت کرد. وقتی به چین رفتم، متوجه شدم که در آن کشور دکترای رشته باستانشناسی وجود ندارد. از این رو برای دکترای تاریخ ثبت نام کردم. در این خصوص با دکتر عزتالله نگهبان، که رئیس وقت دانشکده ادبیات و علوم انسانی و استاد گروه باستان شناسی بود، مکاتبه کردم، اما دکتر دانشور و دکتر نگهبان معتقد بودند که نیاز داریم کسی در زمینه تاریخ هنر چین تحصیل کند. از این رو فوق لیسانس هنر چین خواندم.
حدود شش سال در چین بودم و بعد از بازگشت به ایران، در دانشکده ادبیات، تدریس دروس هنر هند، ژاپن و چین را آغاز کردم. سالها بعد برای دریافت دکترا به هند رفتم چون علاقه خاصی به هنر چین و هند دارم دوره دکترای تاریخ هنر، فرهنگ و باستانشناسی را گذراندم.
معتقدم تاریخ، هنر و باستانشناسی لازم و ملزوم یکدیگر هستند و در کنار هم قرار میگیرند. بخصوص وقتی هنر چین، ایران و هند را در کنار هم قرار میدهیم، شاهد ارتباطی تنگاتنگ و نفوذ هنری در این فرهنگها هستیم.
فرهنگ و هنر چین و تاثیر هنر ایران در هنر چین
مسائل مهمی درباره تاثیر و نفوذ این فرهنگها در یکدیگر مطرح است. به طور مثال، شاهد نفوذ زبان فارسی در چین هستیم. ضمن آنکه در دوره حکومت مغول، شاهد پادشاهی قوبیلای خان در چین و هولاکوخان در ایران هستیم. اینها دو برادر بودند که در کشورهایی حکومت میکردهاند که از آن خودشان نبوده. در نتیجه ارتباطات خوبی داشتند و قوبیلای خان برای آنکه چینیها بر علیه او قیام نکنند از کارگزاران ایرانی در دربار خود استفاده میکرد. به علت حضور ایرانیها در دربار چین شاهد، نفوذ زبان، فرهنگ و هنر ایرانی در چین هستیم. گفته میشود که ایرانیها مبلغان اصلی دین اسلام در چین نیز بودند.
کلماتی مانند خواُش که همان خوش آمدید فارسی است و آبدست (وضو)، کازه (کاسه)، گشت و ... همه کلمات فارسی هستند که در زبان مسلمانان چینی وارد شده است.
در حوزه راه ابریشم نیز شاهد داد و ستد بین کشورهای مختلف بودیم که البته این داد و ستد فقط به حوزه تجاری و بازرگانی منحصر نمیشد و در قالب تاثیرات فرهنگ، هنر، زبان و... نیز جای میگرفت و ما شاهد استفاده زیاد از کلمات و زبان فارسی در مسیر راه ابریشم هستیم.
همچنین برخی از میوهها مانند انار و انگور از ایران به چین راه یافتند و در نهایت شاهد نقش شدن تصاویری از انگور در پشت آینههای فلزی سلسله تانگ چین هستیم که تاثیر هنر دوره ساسانی ایران است. همینطور میوههای زردآلو و هلو از چین به ایران آمده.
نقش شیر نیز در زمان اشکانیان توسط هیئتی که برای انجام مراودات به چین رفته بودند به فرهنگ و هنر چین وارد شد. این درحالی است که در حوزه باستانشناسی چین، قبل از این دوره هیچ طرح یا موردی که به شیر اشاره داشته باشد، کشف نشده. حتا کلمه فارسی شیر به زبان چینی راه یافته. البته با صدای شیز تلفظ میشود.
در ظروف چینی نیز شاهد نقشمایههایی از انگور و انار هستیم و در ایران نیز نقش اژدها را مشاهده میکنیم. هرچند اژدها در ایران قدمت زیادی دارد و در دوره ساسانیان از اژدها به عنوان حیوانی آدمخوار و اسبخوار که سه سر و شش چشم دارد یاد میشد. نقش اژدها با این اوصاف روی جام طلای حسنلو نیز دیده میشود. اما نقشی از اژدها در آثار ادوار پیش از اسلام ایران چنان که باید نیست. نقش اژدها -آنگونه که امروزه آن را میشناسیم- در ادوار اسلامی از هنر چین به هنر ایران وارد شد.
از کاوش محوطههای باستانی در چین تا سرپرستی دانشجویان خارجی در چین
از آنجا که تمام تمرکز من برای یادگیری تاریخ هنر چین و زبان چینی بود، حفاری انجام ندادم؛ البته برای بازدید به سایتهایی که حفاری میکردند، میرفتم. اما به دلیل دشواری زبان چینی بیشترین زمانم صرف یادگیری این زبان میشد.
طی بازدیدی که از دو سایت باستانی چین داشتم، شاهد کشف ظروف چینی مربوط به سلسله مینگ بودم که تطابق نقشهای آن با آنچه از هنر ایران در ذهن داشتم، برایم جالب بود.
یکی از خاطرات من مربوط به زمانی است که حدود یک سال بود که در چین بودم و سعی داشتم زبان چینی را یاد بگیرم. زبان چینی بیش از ۴۰۰ علامت دارد که هر کلمه دارای چهار صدای مختلف است که هریک معانی متفاوتی دارند و برخلاف الفبای فارسی که از ترکیب حروف الفبا کلمات به وجود میآیند، از ترکیب این علامتها یک کلمه به وجود میآید و درنهایت یادگیری آن بسیار دشوار است. از این رو برای آنکه بتوانم زبان چینی را بیاموزم ناچار بودم با استفاده از دیکشنریهای فارسی، انگلیسی و چینی این کار را انجام دهم.
در آن زمان وقتی در کلاس درس تاریخ سلسله مینگ حضور پیدا کردم استاد درخصوص ارتباط آن با صفویان صحبت میکرد که من دراین باره مطلبی را بیان کردم. از قضا به جای آنکه با صدای دوم آن را بیان کنم با صدای سوم بیان کردم و از آنجایی که معنا تغییر کرده بود و به نوعی تبدیل به فحش شده بود، استاد مرا از کلاس بیرون کرد. با توجه به آنکه همکلاسیهای من از شرایطم اطلاع داشتند به استاد گفتند که در حال یادگیری زبان چینی هستم و اشتباه عمدی نبوده، سپس استاد از سر ادب از کلاس بیرون آمده و از من عذرخواهی کرد.
حدود دو سال سرپرست دانشجویان خارجی در چین بودم. از این رو در برنامههای مختلف فرهنگی هنری بخصوص در موقعیتهای خاص مانند سال نوی چینی حضور پیدا میکردم. در آن زمان روال بر آن بود که نخست وزیر یا رییس جمهور در مراسم شرکت کند. دانشجویان خارجی نیز برای این مراسم دعوت میشدند و معمول بود که با لباس محلی در مراسم حاضر میشدند.
زمانی که شش ماه از اقامتم در چین می گذشت در سال نو چینی من با لباس کردی به جمع دانشجویان خارجی پیوستم. به علت جذابیت لباس کردی برای خوش آمدگویی و تبریک سال نو به نخست وزیر چین انتخاب شدم. چون نخست وزیر چین را نمیشناختم به من گفته شد که به شما اطلاع میدهیم. وقتی نخست وزیر چین وارد محل برگزاری جشن شد، من با عجله جمع متراکم دانشجویان را برای رسیدن به نخست وزیر و گفتن تبریک سال نو با آرنج کنار میزدم و میگفتم کنار بروید میخواهم به نخست وزیر تبریک بگویم. در این میان خود نخست وزیر را نیز با آرنج کنار زدم که موجب خنده همراهان وی شد و گفتند نخست وزیر خود ایشان هستند. این اتفاق در روزنامهها و نشریات چین به عنوان واقعهای جالب و مفرح منعکس و خبر آن منتشر شد.
آثار هنری چین ، نقشمایههایی با مفاهیم خاص
در چین شاهد آن هستیم که هر نقشی از هر موجودی، یادآور مفهوم خاصی است. به طور مثال اژدها در بیشتر کشورها، به عنوان موجودی افسانهای و البته پلید شناخته میشود این درحالی است که در چین اژدها موجودی خداگونه و نیک به شمار میرود و ما شاهد رقص اژدها در مراسم خاص آنها هستیم.
احساس قدرتی که نقش اژدها برای چینیان باستان ایجاد میکرد، سبب شد تا پادشاهان خود را فرزندان اژدها بنامند. این تفکر را در ایران باستان هم شاهد هستیم چنانکه نقش شیر نمادی از قدرت است. میتوان گفت انسان در دوره باستان، از طبیعت الهام میگرفت.
بعد از آنکه شاهد تاثیر فرهنگ و هنر چین در ایران هستیم، نقشمایههای اژدها در محوطه داش کسن که بین زنجان و سلطانیه قرار دارد ظاهر میشود. اینجا، اژدها و در دوطرف دیوار دیده میشود و گویی نگهبان است.
نخستین کاوش و ممنوعیت حضور دختران در حفاری
من ورودی سال ۱۳۴۵ دانشگاه تهران هستم. ترم اول سال دوم رشته باستانشناسی بودم که از سوی مدیریت گروه اعلام شد، قرار است پسرها برای حفاری بروند. در این میان نامی از دخترها نبود. به دلیل علاقه زیادی که به حفاری و باستانشناسی داشتم به سراغ دکتر عیسی بهنام (مدیر گروه) رفتم. آن زمان دکتر نگهبان هم در دفتر دکتر بهنام حضور داشت. با ناراحتی گفتم چرا فقط پسرها را برای حفاری میبرید؟! من هم میخواهم در این حفاری شرکت کنم. دکتر بهنام گفت اجازه اعزام دانشجویان دختر به حفاری را نداریم.
از این حرف ناراحت شدم و گریهام گرفت. من باستانشناسی را برای کاوشهای میدانی و ارتباط ملموسش با گذشته برگزیده بودم، آن وقت اجازه کار عملی از من گرفته شده بود. دوست داشتم بتوانم همه چیز را یاد بگیرم و از نزدیک با لایههای باستانی روبه رو شوم. دو روز بعد، چمدانم را بستم و به سمت هفتتپه به راه افتادم. حدود ۷ صبح به آنجا رسیدم. به سراغ اتاق دکتر نگهبان رفتم. دل توی دلم نبود که نکند مرا نپذیرد چون زمانی که دکتر بهنام به من گفت اجازه حفاری برای دخترها نیست، دکتر نگهبان هم در اتاق حضور داشت.
با وجود این، دل را به دریا زدم و با دکتر نگهبان روبه رو شدم. به او گفتم باستانشناسی را به دلیل حفاری و اینکه از نزدیک با همه چیز روبه رو شوم انتخاب کردهام اگر قبول نکنید که کار عملی کنم، این رشته را رها میکنم و به سراغ دامپزشکی یا رشتهای دیگر میروم. از آنجا که یکی از دانشجویان ممتاز دکتر نگهبان بودم و توانسته بودم از او، که استادی بسیار سخت گیر بود، نمره ۲۰ بگیرم، مرا به خاطر داشت و در نهایت به من اجازه داد تا آنجا بمانم.
البته محوطهای جدا و دور از پسرها برای حفاری من درنظر گرفت و تاکید داشت، نه من اجازه دارم به محوطه حفاری پسرها بروم نه پسرها اجازه دارند به محوطهای که من مشغول کار هستم بیایند. فقط یک کارگر حرفهای حفار، که باستانشناس تجربی بود، در اختیار من گذاشت تا کار با کلنگ و... را به من یاد دهد. ضمناً دکتر نگهبان دستمالی قرمز به من داد که اگر چیزی پیدا کردم، آن را تکان دهم و ایشان از آن سو به سمت من بیاید. اینگونه شد که نخستین بار یک دانشجوی دختر در کاوشهای میدانی باستانشناسی شرکت کرد و راه برای ورود دانشجویان دختر به کاوشهای باستانشناسی هموارتر شد.
نخستین کاوش و کشف کتابخانه ایلامی و گلنوشتههای ایلامی در هفت تپه
کارگری که آموزشهای اولیه حفاری را به من یاد میداد، گفته بود که کلنگ باید در دستم برقصد. مشغول تمرین این مدل کلنگزنی بودم و حدود دو هفته از آغاز کار حفاری در هفتتپه میگذشت و حدود یک و نیم متر از زمین را کنده بودیم که با چیزهایی مانند مهر نماز که البته ضخیمتر بودند، روبه رو شدم. نمیدانستم چه هستند، از این رو آنها را نیز همچون خاک ترانشه در کناری میگذاشتم. وقتی با تعداد زیادی از این لوحهای چهارگوش روبه رو شدم برایم سوال پیش آمد و شروع به تکان دادن دستمال قرمز برای دکتر نگهبان کردم. ایشان آمد و بالای سر من که داخل ترانشه بودم، ایستاد. من یکی از این لوحها را به دست ایشان دادم. تا آن را دید به داخل ترانشه آمد و گفت من به دنبال همین بودم. اینجا کتابخانه ایلامیهاست و تمام این اشیاء نیز لوحهای گلی(تبلت) ایلامیهاست. من هم بلافاصله گفتم استاد به نظر شما بازهم حضور دانشجویان دختر در حفاری باید ممنوع باشد؟ او چیزی نگفت. اما بعداز این تاریخ شاهد تلاش منجر به موفقیت او برای حضور دانشجویان دختر در فعالیتهای میدانی باستانشناسی بودیم.
حفاری در این محوطه ادامه داشت. حتا بعد از اتمام روز کاری نیز من و دکتر نگهبان کاوش را با نور چراغ قوه ادامه میدادیم. دکتر نگهبان با چراغ قوه بالای ترانشه میایستاد تا داخل ترانشه روشن باشد و من با راهنمایی ایشان لوحهای گلی موجود در این ترانشه را از دل خاک بیرون میآوردم. هرچند برخی از اساتید باستانشناسی از دکتر نگهبان میخواستند که ادامه کار این ترانشه به آنان واگذار شود ولی استاد تاکید داشت که چون من نخستین بار به تبلتها دست پیدا کره بودم، خودم این کار را به انجام برسانم. این موضوع انگیزه و اشتیاق مرا برای ادامه مسیر در حوزه باستانشناسی دو چندان کرد. بعد از حدود ۱۰ روز توانستیم بیش از ۲ تا ۳ هزار تبلت (گلنوشتههای) ایلامی را از محوطه خارج کنیم.
از آنجا که این گلنوشتهها روی گل خام بود، برای حفظشان، یکی از باستانشناسان فرانسوی آنها را در کوره گذاشت و پخت. این تبلتها اکنون نیز در موزه هفت تپه نگهداری میشوند. با بررسی این گلنوشتهها متوجه شدیم که برخی از آنها مشق کودکان و برخی دیگر یادداشتهای ایلامی است حتا اسامی برخی از پادشاهان ایلامی از این تبلتها (گلنوشتهها) به دست آمد. کشف گردنبندهای عقیق و زیورآلات ایلامی نیز از دیگر یافتههای من در هفتتپه است.
حفاریهای من با گروه دکتر نگهبان دو فصل دیگر ادامه داشت و در فصل بعد یک دختر دیگر به گروه ما افزوده شد. سالهای بعد نیز تعداد دخترها در کاوشها افزایش یافت.
آثار کشف شده در عملیات حفاری ، اشیاء بیانگر آیین و تفکر مردم ایران باستان
کشف مجسمههای بیسر در هفتتپه نیز جذاب بود. الهههایی که نمایانگر زنان بود. قطعا این مجسمههای بیسر تفکری پشت خود داشتند. به ما گفته شده بود که این مجسمهها بر اساس نذر مردمان ایران باستان ساخته میشدند و بعد از آنکه نذر آنها برآورده میشد سرشان را میکندند.
اینگونه به نظر میرسد که این مجسمهها در گذشته با سر ساخته میشدند و بعدها سرشان جدا میشد چون سرهای جداشده برخی از این مجسمهها را در هفتتپه پیدا کردیم. البته بسیاری از این مجسمهها با سر بودند و هنوز نمیدانیم بعد از اجابت نذر سرشان کنده میشد یا قبل از آن.
بیشتر این مجسمهها زن بودند چراکه در دوره ایلامیها زنان جایگاه خاصی داشتند و در حد خدایان بودند. زن را الهه باروری و ادامه نسل میدانستند. بارداری برایشان مهم بود. اما همیشه به این فکر میکنم که آنچه امروزه ما به عنوان نظریه درخصوص یافتههای باستانی ارائه میدهیم، همان تفکری است که سازنده آن شیء به آن فکر میکرد؟ البته که تمام تئوریهای ما فرضیه است.
خاطرات حفاری در دشت قزوین
آن زمان گروههای خانمهای باستانشناس هم زیاد شده بود و دیگر ممانعتی برای حضور خانمها وجود نداشت. در آنجا تپه قبرستان را کاوش کردیم. اولین ترانشهای که باز شد ترانشه A بود که آقای دکتر نگهبان مسئولیت آن را به من سپرد. از ترانشههایی که در دست داشتیم، سفالهای مختلف از قبیل سفالهای منقوش، خاکستری و ساده از دوره پیش از تاریخ به دست آمد. در این فصل حفاری ما در مدرسهای در روستای سگزآباد مستقر بودیم و هنوز کاروانسرا آماده بهرهبرداری به عنوان پایگاهی برای آموزش و پژوهش دانشجویان باستانشناسی نشده بود. روی دیوار مدرسه زنگ بزرگی آویخته بود که هرروز صبح پیش از طلوع آفتاب و روشن شدن هوا دکتر نگهبان آن را برای بیدارباش ما به صدا درمیآورد. ظرف نیم ساعت باید آماده میشدیم و سر محوطه میرفتیم. دکتر نگهبان پشتکار بسیار زیادی داشت و طبعاً ما نیز به عنوان دانشجویان او از ایشان تبعیت میکردیم. پشتکار ایشان در ما نیز شوق و علاقه ایجاد میکرد.
دکتر نگهبان در خصوص وضع مقرارت خیلی جدی بود. هریک از دانشجویان و شرکتکنندگان در کاوش یک نان برمیداشتم و روی آن پنیر میمالیدیم و پیاز درونش میگذاشتیم و میرفتیم. بیشتر مواقع هم غذای ما آبگوشت بود. یک دیگ بزرگ آبگوشت روی شعله کم بار میگذاشتیم تا وقتی از کار برمیگردیم غذا آماده باشد. بیشتر مواقع این کار برعهده من بود و آن را مدیریت میکردم.
کاوش با سرپرستی دکتر نگهبان به معنای انجام کاری با تکاپو، پرجنب و جوش، و مستلزم تلاش و توانایی بود. آدم بیکار جایی نمیدیدیم و همه مشغول کار بودند و کار را یاد میگرفتند. دکتر نگهبان هرگز اجازه نمیداد شیئی را از محل کاوش خارج کنیم. او تمام درسها و مطالب را از طریق آموزش عملی به دانشجو منتقل میکرد. کلاسهای درس او در گروه باستانشناسی چنان جذاب و پرمحتوا بود که تعدادی دانشجویان رشتههای دیگر نیز همواره در کلاس حضور داشتند.
خاطرات شاگردی خانم فخری از استاد سیمین دانشور
کلاسهای درس سیمین دانشور نیز همچون کلاسهای دکتر نگهبان همواره مملو از دانشجویان علاقمند بود. در بیشتر مواقع، دانشجویانی از رشتههای دیگر برای حضور در کلاسهای درس این دو استاد حاضر میشدند و حتا به خاطر دارم تعداد زیادی از دانشجویان سرپا در کلاس میایستادند و به صحبتهای این اساتید گوش میدادند.
زمانی که برای ادامه تحصیل به چین میرفتم، دکتر دانشور تاکید داشت که دست خالی بر نگردم. این حرف را مادرم هم به من زد. از این رو تمام تلاشم را کردم تا انتظارات را برآورده کنم.
به خاطر دارم اولین باری که به منزل او رفتم، دانشجوی سال اول بودم. جلال آل احمد در را باز کرد. گفتم دانشپور هستم و استادم خانم دانشور است. آل احمد هم از همان دم در داد زد: «سیمین بیا همرنگت اومده» – برای اینکه هردوی ما سبزه بودیم- دانشور هم از دیدن من خیلی خوشحال شد. سیمین دانشور لطف خاصی به من داشت و درِ خانهاش همیشه به روی من باز بود. البته من رویم نمیشد مرتب به خانه آنها بروم اما دست نوشتههای زیادی از خانم دکتر دانشور دارم. ایشان مرا «خانم فخری» صدا میکرد.
هرچند جانشین خانم دکتر دانشور در دانشگاه بودم و بعد از او درسهایی را که تدریس میکرد در دست گرفتم، اما همیشه خود را شاگرد خانم دکتر سیمین دانشور میدانم. دانشجو که بودم که سالی ۲ یا ۳ بار به خانه سیمین و جلال میرفتم. دکتر دانشور در اواخر میگفت، فرصتم کم است و همواره مشغول نوشتن بود.
همانگونه که پیشتر گفتم کلاسهای خانم دکتر سیمین دانشور و آقای دکتر عزتالله نگهبان همیشه مملو از دانشجو بود. آنها استادان تکرارنشدنی هستند. و افتخار من این است که همواره مورد توجه این دو استاد بزرگوار بودهام و تعدادی از کتابهایشان با امضاء و نوشته خودشان زینتبخش کتابخانه اینجانب است.
لقب مادر باستانشناسی ایران از نگاه خانم فخری
شاید از این جهت باشد که عشق و علاقه زیادی به باستانشناسی دارم. من واقعاً عاشق باستانشناسی هستم و بیش از ۵۵ سال است که در این حوزه کار میکنم. البته نمیدانم که این لقب از کجا باب شد چون لقب مادر باستانشناسی خیلی لقب بزرگی است. بسیاری از باستانشناسان دیگر هستند که بسیار هم فعال و کهنهکارند اما گویا به هرحال به من لطف داشته و این لقب را به من دادهاند. البته میدانم که این عنوان بسیار سنگین است و باید مراقب بود و شایستگی این لقب را داشت.
خاطره بازدید سفیر چین و حضور ایشان در خانه دکتر فخری دانشپور پرور
چانگ هوا سفیر چین در ایران دیداری با دکتر فخری دانشپور پرور، مادر باستان شناسی ایران ، چین پژوه ایرانی در منزل ایشان داشتند و استاد دانشپور پرور احساسات محبت آمیز و صمیمی خود را نسبت به چین بیان می کنند. چانگ هوا سفیر چین گفتند خانۀ استاد دانشپور پرور به یک موزه و کتابخانۀ کوچک پر از عناصر چینی شبیه است.
دانشپور پرور گردآورده های خود از چین را به چانگ هوا سفیر چین در ایران نشان دادند. تعدادی آلبوم نقاشی که در میان آنها تصاویر ظروف چینی آبی و سفید ارزشمندترین گنجینه ها برای خانم دانشپور پرور است و به آنها علاقۀ زیادی دارد. خانم دانشپور پرور دو عکس را نشان می دهد که ظروف چینی آبی و سفید رنگ فراوری چین هستند که یکی متنی به زبان عربی و دیگری شعری از سعدی بر خود دارد.
دانشپور پرور مجموعه کتابهای خود را نیز به چانگ نشان دادند. به ویژه دو کتاب، یکی مجموعه اشعار چینی ترجمه شده به زبان فارسی و دیگری گلستان سعدی با ترجمه به زبان چینی. در کتابخانۀ دکتر دانشپور پرور کتابهای مختلفی درباره تبادلات فرهنگی بین چین و ایران و کتابهای معروف چینی ترجمه شده به زبان فارسی وجود دارد. قفسۀ کوچکی که حاکی از دوستی طولانی چین و ایران در طول ادوار و اعصار است.
چانگ هوا سفیر سفیر چین در ایران نیز که هدیه ای برای خانم دانشپور پرور آماده نموده بودند، گفت یک دست چای خوری چینی آبی و سفید به شما هدیه می کنم. می دانم که شما به ویژه دربارۀ ظروف چینی آبی و سفید رنگ مطالعات عمیقی دارید. دکتر دانشپور پرور از دریافت این هدیه بسیار خرسند شد و بارها از سفیر چین تشکر کرد و گفت که این هدیه را حتماً به دوستان خود نشان خواهد داد.
چانگ هوا همچنین چند کتاب به خانم دکتر دانشپور پرور اهداء کرد و گفت که شنیده ام شما در روزهای اخیر دربارۀ جادۀ ابریشم دریایی مطالعه می کنید. من کتابی با عنوان آثار باستانی جادۀ ابریشم دریایی برای شما آورده ام که اطمینان دارم در مطالعات شما مفید خواهد بود. یک کتاب دیگر تحت عنوان بیانات شی جین پینگ دربارۀ مدیریت کشور به زبان انگلیسی که به آشنایی شما با چین مدرن کمک خواهد بود. کتاب دیگری با نام عیدهای چینی که آداب و رسوم و سنتهای مردم چین در اعیاد خود را به طور جامع و کامل معرفی می نماید.
سفیر چین گفت: ملت چین ملتی است که همواره به عشق و دلبستگی اهمیت می دهد. ما دوستان قدیمی را فراموش نمی کنیم و شخصیتهایی را که برای دوستی چین و ایران سهم شایسته ای اداء نموده اند، فراموش نمی کنیم. از این رو من امروز مخصوصاً به دیدار شما آمدم و از شما برای حضور در مهمانی در سفارت چین در ایران دعوت کنم. ماه آینده به مناسبت هفتادمین سالگرد تاسیس جمهوری خلق چین در سفارتخانه مهمانی برگزار خواهد شد. شما را به این مهمانی دعوت می کنم. دانشپور پرور که بعد از شنیدن سخنان سفیر چین بسیار احساساتی شده بود، علاقۀ خود به چین را تکرار کرد و گفت که حتماً در آن مهمانی حضور خواهد یافت.
دانشپور پرور گفت که همواره وقت خود را وقف مطالعات تاریخ چین و ایران پرداخته است. دو کشور دارای تاریخ بسیار طولانی تبادلات هستند و او اطمینان دارد که دوستی دو کشور نسل به نسل ادامه خواهد یافت.
علت بازدید سفیر چین از خانم فخری (همراهی با باستان شناسان و اساتید دانشگاه پکن چین در بازدید از موزه گنجینه اردبیل و ظروف آبی و سفید چینی)
من تقریبا ۴۰ سال در دانشگاه تهران و بعضی شهرستان ها تاریخ و هنر چین را تدریس کردم که حتی اساتید و دانشگاه های چین از این موضوع بی اطلاع بوده اند .
گروهی از باستان شناسان چینی که اساتید دانشگاه پکن بودند برای دیدن ظروف آبی و سفید که در مناطق مختلف دنیا در موزه ها نگهداری می شد به ایران سفر کردند و از موزه گنجینه اردبیل نیر بازدید کردند .
در آنجا بود که من به هیئت چینی گفتم ، شما فراموش کرده اید که در ایران شخصی است که حدود ۴۰ سال در حال تحقیق و پژوهش و تدریس فرهنگ و هنر چین در دانشگاه های مختلف است .
در این سفر از طرف موزه ملی از من خواسته شد که این هیئت چینی را همراهی کنم . بازدید از موزه گنجینه اردبیل که حدود 80 ظرف بسیار زیبای دوره مینگ و چینگ یعنی دو سلسله آخر پادشاهی چین در آن وجود دارد باعث هیجان و شادی باستان شناسان چینی شد .
آنها علاقه زیادی داشتند که ویترین های موزه باز شود و آثار و ظروف را بتوانند از نزدیک مشاهده کنند و با ظروفی که در موزه های مختلف چین و جهان وجود داشت مقایسه کنند که بدلیل قوانین موزه ها این اجازه به آنها داده نشد .
رییس و راهنمایان موزه از دانشجویان من بودند که با دیدن من بسیار خوشحال شدند و با صحبت و وساطت قبول کردند که تحت نظارت من ویترن ها باز شده و از آثار ظروف ارزشمندی که در آنجا وجود داشت توسط هیئت چینی عکس برداری شود و از نزدیک ظروف را مشاهده و بررسی کنند .
بعد از یکماه از این بازدید یکی از دانشجویان چینی که از دوستان من بودند و در دانشگاه تهران در رشته زبان فارسی در حال تحصیل بودند گفتند که سفیر کشور چین درخواست ملاقات با شما را دارد.
من متعجب شدم و گفتم : من که سیاسی نیستم .
ایشان گفتند که سفیر چین قصد ملاقات شخصی را دارد که سال هاست در ایران فرهنگ و هنر چین را تدریس می کند . اینگونه بود که سفیر کشور چین در ایران به همراه مترجم خود به خانه من آمدند (البته نیازی به مترجم نشد و من خودم با ایشان صحبت کردم ) و از دیدن آلبوم عکس های من ، کتابخانه من و آثار فرهنگ و هنر چین در خانه من بسیار خوشحاال شدند .
بعد از رفتن سفیر چین دانشگاه تهران نامه ای برای من ارسال کرد که چینی ها در سایت دانشگاه پکن نوشته بودند : چینی ها ممکن نیست که دوستان قدیمی خودشون رو فراموش کنند.
تاریخچه ظروف چینی :
اولین کشوری که ظروف چینی رو به دنیا عرضه کرد چین بود. ظروف آبی و سفید که مربوط به دو سلسله مینگ و چینگ است و در زمان تیموریان و صفویان در ایران توسط تجار و بازرگانان چینی به جزیره هرمز آورده شده و از جزیره هرمز به شهرهای مختلف ایران حمل میشد . هنوز همچنان در جزیره هرمز و سواحل آن آثار ظروف چینی متعلق به آن دوران قابل مشاهده است .
بعد از یک قرن انگلیس ها توانست فرمول اصلی ساخت طروف چینی را بدست آورند و شروع به ساخت این ظروف کردند . پس از آن به مرور سایر کشور ها نیز به این دانش دست پیدا کردند.
در ایران هم در زمان شاه عباس صفوی، تعدادی از خانواده های چینی ساز توسط پادشاه به ایران دعوت شدند که دانش ساخت ظروف چینی را به ایرانیان آموزش دهند و ایران موفق به ساخت ظروف چینی گردید.
هدف شاه عباس صفوی از این اقدام رونق پیدا کردن اقتصاد کشور و صادرات ظروف چینی ایرانی به سایر نقاط دنیا بود که ظروف چینی تولید شده در ایران نیز مورد توجه جهانیان قرار بگیرد و داد و ستد شود و در این حوزه موفق بود و به مدت دو یا سه سال بازارهای جهانی ظروف چینی ، تحت کنترل ایران با طراحی گل های بومی ایران و هنر ایرانی بود.
ظرفیت های شهر کازرون :
چون کازرون و شیراز پشت سرهم هستند تمام هنرها و فرهنگ و مکان ها در حوزه میراث فرهنگی به نفع شیراز مطرح میگردد، مثلا در اخبار میگویند دریاچه پریشان ۱۴۰ کیلومتری شیراز اما نمیگویند در کازرون ، یا نرگس زار و نرگس شیراز که مزارع آن در کازرون قرار دارد ولی به عنوان نرگس شیراز شناخته می شود . یا میوه لیمو یا نارنج که در کازرون به وفور دیده میشود ولی به نام شیراز شناخته می شود .
در گذشته کازرون یک نوع پارچه تولید میشد که به نام پارچه کازرونی معروف بوده و از زمان رضاشاه تمام شاگردهای مدرسه پسرانه کت و شلوارشون از پارچه کازرونی بوده است و کارخانه آن نیز در کازرون قرار داشته است .
پژوهش ، کاوش و حفاری از هفت تپه تا کیش
من به مدت دو فصل در هفت تپه کار زیر نظر سرپرست گروه دکتر عزت الله نگهبان کاوش و حفاری کردم . دکتر عزت الله نگهبان پدرباستان شناسی ایران هستند و تحولی که دکتر نگهبان در آثار تاریخی ایران بوجود آوردن زبانزد است و از زمان ایشان باستان شناسی جان گرفت،
هفت تپه مربوط به دوران ایلامی است و تقریبا از سال 1346 عملیات کاوش و حفاری در آنجا شروع شد که دکتر عزت الله نگهبان در کتاب خوزستان خود به طور جامع در این مورد توضیح داده اند.
حفاری دیگر من در سال 1348 در سگزآباد قزوین بود . همچنین در سال 1373به همراه تیم حفاری که اکثرا بانوان بودند در جزیره هرمز بر روی آثار چینی بجای مانده از آن زمان کار می کردم .
سال 1384 در جزیره کیش بر روی سکه های چینی و سلادون و چینی های آبی و سفید کار کردم که هنوزهم پژوهش و مطالعات من در این حوزه ادامه دارد .در حال حاضر بر روی سکه هایی که از کیش و سیراف کشف شده مطالعه دارم .
سکه های پیدا شده در کیش و بندر سیراف نشان دهنده ارتباط تجاری بین ایران و چین در دوران سلجوقیان و تا زمان مغول ها است .
استاد دکتر عزت الله نگهبان از نگاه خانم فخری(کسانی در زندگی انسان هستند که تکرارشدنی نیستند)
خیلی انسان منظمی بودند و علاوه بر درس ، اخلاق و رفتار را به شاگردان خود می آموختند. در طول شش سالی که من شاگرد ایشان بودم ، یک جلسه غیبت نداشتند .
مرحوم دکتر مسعود گلزاری یکی از دانشجوهای استاد عزت الله نگهبان تعریف میکردند که :استاد در حال تدریس بودند و شخصی وارد کلاس شدند و چیزی در گوش استاد گفت و رفت و چون آن زمان اینکار مرسوم نبود ما تعجب کردیم . استاد تا آخر ساعت تدریس کردند و رفتند.
بعد از پایان کلاس ما از مدیرگروه پرسیدیم این آقا چه کسی بودند ؟گفت : پسر شش ساله استاد در استخر غرق شده و آن شخص حامل این خبر بود .با وجود این اتفاق ناگوار باز هم استاد عزت الله نگهبان کلاس درس به انتها رساندند.
در مارلیک چند سال حفاری کردند و قبرها و طلاهای زیادی به دست آمد. دکتر عزت الله نگهبان آثار کشف شده را که باید پس از شناسایی و بسته بندی به موزه ایران باستان ارسال میشد به همراه طلا های کشف شده در چادر های محل اسکان خود قرار داده و علیرغم حضور چند نفر برای محافظت از آثار کشف شده خودشان هم تا صبح بیدار بودند و با سعی و تلاش ایشان همه یافته ها صحیح و سالم به موزه ارسال شد.
بازدید ملکه ایران فرح پهلوی از عملیات حفاری در هفت تپه
در بازدیدی که ملکه ایران بانو فرح پهلوی از عملیات حفاری در هفت تپه داشتند از نظم و هماهنگی گره و دکتر نگهبان بسیار خوشحال شدند
پرسیدند : تا کی حفاری دارید
دکتر نگهبان در پاسخ به ایشان گفتند : بدلیل إتمام بودجه کار تا هفته آینده تعطیل خواهد شد
فرح گفت : اگر ادامه بدید چی ؟
دکتر گفت : موجودی نداریم
ملکه ایران فرح پهلوی همان موقع یک چک به مبلغ یک میلیون تومان به ما داد و باعث شد حفاری در هفت تپه ادامه پیدا کند که منجر به کشف آثار بیشتری شد و گردنبندهای عقیقی و دو سردیس پادشاه و ملکه توسط من و همکلاسی های من پیدا شد.
تحصیل و تدریس در دانشگاه هند
در سال 1387 در کازرون یک همایش بین المللی برگزار شد که دبیر آن همایش دکترسهیلا درویشی از شاگردان من و مدیر فعلی گروه باستان شناسی دانشگاه آزاد کازرون بودند . در این همایش باستان شناسان آسیای جنوب شرقی ، هند ، اسپانیا ، فرانسه و کشورهای دیگر حضور داشتند. این همایش باعث شد از من برای برای تحصیل و تدریس در کشور هند دعوت شود و من برای مدت شش سال به هند رفتم و در آنجا به تدریس و تحصیل پرداختم . در زمان تحصیلم در هند و در فصل تابستان در ایران بر روی معبد هندوهای بندرعباس و شروع ارتباط ایران و هند و ساخت این معبد در بندرعباس تحقیق میکردم . اهالی بومی معبد را بتِ گُر به معنی کافرهای زرتشتی می نامند.
در سخنرانی ام پیرامون این معبد، دانشجویان و باستان شناسان هندی از وجود چنین معبدی در بندر عباس و ایران خبر نداشتند و یکی از دانشجوها پرسید :
آیا شما میدانید این معبد مربوط به کدام خدای هند است ؟
من در پاسخ گفتم تا جایی که من تحقیق و کار کردم ، مطالعه داشته ام و بخشی را حفاری کردم این معبد مربوط به خدای کریشنا ، تجلی خدای ویشنا است .
گفتند دلیل شما چیست ؟
من نقاشی های کشف شده در آن معبد که در آن شخصی با معشوقه خود نشسته بود که یکی کریشنا و یکی رادا را نشان می داد . با ارائه این مستندات و دلایل مورد تشویق حضار و باستان شناسان هندی قرار گرفتم و این همایش و دبیرهمایش خانم دکتر فرنگیس درویشی دلیل اصلی دعوت من به کشور هند برای تحقیق و تحصیل در دانشگاه هند در رشته تاریخ و باستان شناسی هنرهای هند بود.
بازدید از سایت رسانه کازرون آوا
در حاشیه گفتگو ها ، خانم دکتر دانشپور پرور از بخش های مختلف رسانه کازرون آوا مانند مشاهیر و بزرگان شهرستان کازرون دیدن کردند همچنین ایشان از بسیاری از بزرگان و مشاهیر معاصر شهر کازرون مانند سید امین الدین و بزرگان حال حاضر کازرون مانند استاد دهقانیان فرد واستاد شیخ الحکمایی نام بردند و همچنین با هنرمندان شهرستان کازرون مانند بانو افسر شهیدی آشنایی و با آثار ایشان ارتباط عمیق احساسی داشتند و درخواست پخش یکی از آثار این هنرمند شهرستان کازرون را داشتند .
همچنین خانم دکتر دانشپور پرور از گالری عکس رسانه کازرون آوا و آلبوم تصاویر باستان شناسی و گردشگری و همچنین آلبوم تصاویر ایشان که توسط رسانه کازرون آوا گردآوری شده بود بازدید و از دیدن آلبوم عکس های خود بصورت یکپارچه بسیار خرسند شدند.
معبد آناهیتا ، اولین اقدامات کاوش و حفاری در شهر تاریخی بیشاپور
پروفسور گریشمن اولین شخصی بودند که در شهر تاریخی بیشاپور فعالیت کاوش و حفاری داشتند . در اولین اقدامات کاوش و حفاری ، معبد آناهیتا در شهر تاریخی بیشاپور توسط پروفسور گریشمن پیدا شد که دو مجسمه های نماد گاو از خاک بیرون زده بود. پرفسور گریشمن قبل از خاک برداری و حفاری کامل گفتند شاید بنای معبد آناهیتا یک آتشکده یا نیایش گاه بوده باشد .
در ادامه مرحوم دکتر علی اکبر سرفراز بعد از پروفسور گریشمن در شهر تاریخی بیشاپور عملیات کاوش و حفاری را ادامه دادند. ایشان در حفاری و کاوش و کار بسیار انسان برجسته ای بودند همچنین در دوره ای بعد از من ایشان مدیر گروه باستان شناسی دانشگاه آزاد کازرون بودند .
باستان شناسان که در شهر تاریخی بیشاپور فعالیت داشتند
افراد و باستان شناسان بسیاری در شهر تاریخی بیشاپور فعالیت داشتند که چند نفری که من به خاطر دارم این افراد بودند :
- پروفسور گریشمن
- شادروان مهندس محمد مهریار
- دکتر رضا نوروزی
- دکتر علی اکبر سرفراز
- آقای فرزانگان
- آقای رهبر
دکتر فخری دانشپور پرور و دانشگاه آزاد کازرون
من بیش از 10 سال در دانشگاه آزاد کازرون تدریس و فعالیت علمی داشتم و دانشجویان رشته باستان شناسی را جهت فعالیت های پژوهشی و حفاری به شهر تاریخی بیشاپور می بردم .
بعد از 15 سال در آذر ماه 1403 مجددا به کازرون سفر کردم و در همایش گردشگری و هویت ملی در دانشگاه آزاد واحد کازرون حضور داشتم و سخنرانی کردم .
چه توصیه ای به علاقمندان باستان شناسی ، میراث فرهنگی و گردشگری دارید؟
باستان شناسی در ایران آنطور که شایسته است تعریف نشده است و تعداد اندکی که به این موضوع آگاه هستند انشالله بیشتر کوشا باشند و بدانند که این افراد سرمایه های این کشور هستند و باید به درستی آموزش داده شوند .
سرمایه های کشور مانند نفت روزی تمام خواهد شد و اقتصاد ما را باید میراث فرهنگی ، آثار باستانی و گردشگری و صنایع دستی کشور زنده نگاه دارد.
مثلا در کشور چین آثار همچون دیوار چین و شهر ممنوعه هر ساله گردشگران و بازدید کنندگان زیادی را از سراسر دنیا به خود جذب می کند . ما در ایران گنجینه های فراوانی داریم و هویت باستانی ما را همه مردم ایران و دنیا باید بدانند .
جاذبه های گردشگری استان فارس و علی الخصوص شهرستان کازرون مانند مجموعه تاریخی بیشاپور ، دریاچه پریشان ، بزرگان و مشاهیر کازرون ، آب و هواب چهار فصل کازرون خیلی می تواند در توسعه گردشگری و جذب گردشگران به این شهر موثر باشد .
در مورد شهرتاریخی بیشاپور و کازرون پیش بینی شده که کمتر از ده درصد عملیات کاوش و حفاری در آن انجام شده است. واقعا جای سئوال است که چرا این کار متوقف شده است و ادامه پیدا نکرده است؟
البته این رکود حفاری در تمام سایت های کشور وجود دارد که یکی از دلایل آن نبود بودجه جهت حفاری و کاوش در این سایت ها است. بیشتر مشکل ما کمبود بودجه است وگرنه باستان شناسان زبده و فعال و علاقه مند زیاد داریم در کشور . موزه ها نیز باید گسترش پیدا کنند تا بتوانند با جذب گردشگران داخلی و خاریج صنعت گردشگری را توسعه بدهند
خانم نازنین
واقعا استاد خوب و مهربانی بودند . دلسوز دانشجویان