میرزا محمدتقی‌خان فراهانی یا امیرکبیر

میرزا محمدتقی‌خان فراهانی یا امیرکبیر

میرزا محمدتقی‌خان فراهانی یا امیرکبیر(زاده ۱۱۸۶ خورشیدی در اراک – درگذشت به تاریخ ۲۰ دی ۱۲۳۰ در کاشان) (۱۸۰۷–۱۸۵۱ میلادی)، نخستین صدراعظم ناصرالدین‌شاه قاجار از ۲۸ مهر ۱۲۲۷ ش تا ۲۲ آبان ۱۲۳۰ ش. مؤسس اولین دانشگاه ایران (دارالفنون) ناشر دومین روزنامه ایران بنام وقایع اتفاقیه بود. امیرکبیر در مدت صدارت خود در ۳۹ ماه اصلاحاتی مشتمل بر ایجاد نظم مالی و نظم در شبکه قدرت انجام داد که باعث برانگیختن خصومت در افراد با نفوذ دربار شد که مورد حمایت قدرت‌های خارجی بودند.

عاقبت مادر شاه مهد علیا، معاون صدراعظم میرزا آقاخان نوری و میرزا یوسف خان آشتیانی حسابدار دربار برای برکناری و تبعید او به کاشان و سپس ایجاد سوءظن در شاه جوان و اقدام به قتل او در حمام فین کاشان اقدام نمودند. به گفته عباس امانت برخوردِ شدید امیرکبیر با دگراندیشی مذهبی و سیاسی، البتّه سوای آنانی که توسط خود او انجام شده بود، راه را بر نوگرایی‌ها بست و سبب شد تا نهضت بابیّه که جریانی مذهبی با پیامی صریح و در جهت نوسازی جامعه بود؛ علیرغم نفوذ گستردهٔ مردمی، به عنوان شورشی بدعت‌آمیز که بنیان دولت و مذهب را تهدید می‌کند، تلقّی گردد و به انزوا کشانده شود. شاید بتوان گفت امیر کبیر با شکست سیاسی بابیّه و کشتار بابیان و اعدام سید علی‌محمد باب که منادی انقلابی مردمی برای ایجاد تحوّل در آموزه‌های دینی و پاک نمودن آن از وجود قشر روحانیون بودند، فرصت مناسب برای پا گرفتنِ جنبشِ بومی اصلاحات را برای دهه‌ها از میان برد و ناخواسته راه را برای تثبیت قدرت روحانیون تا پایان قرن نوزدهم و حتّی پس از آن، هموار نمود.محمد قوام قتل امیرکبیر را مثالی از نخبه‌کشی عنوان کرد. علی رضاقلی یک فصل از جامعه‌شناسی نخبه‌کشی را به امیرکبیر اختصاص داده‌[۶] و معتقد است جامعه ایرانی درحالت عادی، امثال سالارها، آصف‌الدوله‌ها و میرزا آقاخان‌ها را تولید می‌کرد و اگر استثنائاً و اشتباهاً اشخاصی مثل امیرکبیر پا به عرصه فعالیت می‌گذاشتند، به سرعت اشتباه خود را جبران و در مدت کوتاهی آنها را می‌کشت.

 

دولتمردی و صدارت

خانه امیرکبیر در تبریزنخستین مأموریت سیاسی میرزا تقی خان این بود که پس از قتل گریبایدوف در ایران، از طرف دستگاه دولتی ایران مأموریت یافت تا برای عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا به نزد تزار روسیه برود. وی در این سفر در سال ۱۲۴۴ هجری قمری حدود ۲۲ سال داشت. مأموریت دوم وی یک مأموریت تشریفاتی بود که در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصر الدین میرزای ولی عهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود دیدار داشته باشد. نخستین مأموریت سیاسی مهم امیر ریاست هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس ارزنه الروم در سال ۱۲۵۹ برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود. این مأموریت بیش از چهار سال به طول انجامید. محمد شاه در شب شنبه چهارم سپتامبر ۱۸۴۸ میلادی فوت کرد. کاردار سفارت انگلیس با فرستادن پیکی این خبر را به ناصر الدین میرزا در تبریز رساند. میرزا فضل‌الله نصیرالملک پیشکار ناصر الدین شاه در مهیا کردن مقدمات حرکت شاه به تهران درماند و میرزا تقی خان مأمور به این کار شد. میرزا تقی با استقراض سی هزار تومان از یک تاجر تبریزی و تدارک نیروی نظامی کافی همراه شاه راهی تهران شد. شاه پس از شش هفته به تهران رسید. میرزا تقی خان برای حفظ شأن شاه جوان از آمدن چند تن از دوستان نزدیک شاه به تهران جلوگیری کرد و دلیل وی این بود که این افراد با ناصر الدین میرزا از کودکی مأنوس بوده‌اند و احترام مقام جدید وی را رعایت نخواهند کرد. در این مدت مهد علیا در تهران مشغول هماهنگی با سفارت انگلیس برای به قدرت رساندن افراد مورد نظرش بود و میرزا آقا خان نوری که به قم تبعید شده بود را به تهران فراخواند. میرزا نصرالله صدر الممالک که خود را نامزد اصلی صدارت می‌دانست در منزل حاجی میرزا آقاسی منزل کرده بود و مشغول دسیسه چینی علیه میرزا تقی خان بود. اما شاه که به تهران رسید بلافاصله میرزا تقی خان را به مقام صدارت برگزید و لقب امیر کبیر را به وی اعطا کرد. شب شنبه ۲۲ ذیقعده ۱۲۶۴ ناصرالدین شاه بر تخت نشست و امیر نظام را به صدارت اعظمی تعیین کرد. عین فرمان شاه چنین است:

ما تمام امور ایران را به دست شما سپردیم و شما را مسوول هر خوب وبدی که اتفاق می‌افتد می‌دانیم. همین امروز شما را شخص اول ایران کردیم و به عدالت و حسن رفتار شما با مردم کمال اعتماد و وثوق داریم. به جز شما به هیچ‌کس دیگر چنین اعتقادی نداریم و به همین جهت این دستخط را نوشتیم.

نخستین آشوبی که از سوی مخالفان وی در تهران بر پا شد، شورش سربازان آذربایجانی پاسدار ارگ در تهران تنها چهار ماه و نیم پس از صدارت وی بود که به تحریک برخی از درباریان انجام شد. در این آشوب دو هزار و پانصد سرباز آشوب گر خانه امیر را محاصره کرده و خواستار عزل وی شدند. روز بعد بین محافظین خانه امیر و سربازان درگیری ایجاد شد که موجب کشته شدن دو تن از محافظین شد. امیر به خانه میرزا آقاخان نوری رفت و فتنه با وساطت چند کس از جمله میرزا ابوالقاسم امام جمعه و عباسقلی خان جوانشیر فرونشست. در این آشوب مردم تهران به حمایت از امیر برخاستند و دکان‌ها را بسته و با یاغیان مقابله کردند. امیر برای انتظام ارتباط با کشورهای دیگر به ویژه اروپاییان اهمیت زیادی قایل بود. وی میرزا محمدعلی خان شیرازی را به وزارت خارجه گماشت و از سفرای خارجی خواست از این پس تمام مکاتباتشان مستقیماً با وزیر خارجه باشد و از رجوع مستقیم به شاه یا صدر اعظم خودداری کنند. امیر در لندن و سنت پترزبورگ سفارتخانه دایمی ایجاد کرد. امیر برای افزایش کیفیت ارتباطات خارجی هیاتی از مترجمان ایجاد کرد که میرزا ملکم خان یکی از معروفترین این افراد است.

 

عنوان‌های امیر کبیر
کربلایی محمد تقی، میرزا محمدتقی‌خان، مستوفی نظام، وزیر نظام، امیر نظام، امیر کبیر، امیراتابک اعظم، همچنین وی شوهرخواهر ناصر الدین شاه نیز شد..

 

اقدامات و رخدادها


تأسیس مدرسهٔ دارالفنون

امیرکبیر زمانی که به صدارت رسید به نقص و کمبود مؤسسات فرهنگی و علمی آگاه بود و معتقد بود ایران از نظر علوم و تمدن جدید بی بهره است و اگر بخواهد تحولاتی را در کشور ایجاد کند باید جوانان ایرانی بهره ای از تمدن و علوم مختلف کسب کنند. او دو مسافرت به خاک روسیه داشت و در این سفرها نظام تعلیم و تربیت ملل اروپایی را بررسی کرد و لازم دید اگر بخواهد دوشادوش آن کشورها پیش برود، ۲ راه پیش رو دارد: یا باید عده‌ای را برای تحصیل به اروپا بفرستد یا اینکه عده‌ای از معلمان اروپایی به ایران اعزام کند. تأسیس یک مدرسهٔ عالی و معلم اروپایی همیشه دغدغه او بود و زمانیکه به صدراعظمی رسید خواست به این فکر جامه عمل بپوشاند. استدلال او این بود که به جای اینکه دولت ایران بیست نفر محصل به اروپا بفرستد، با این بودجه چند معلم از اروپا به ایران بیاورد و دویست محصل را تربیت کند. مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسهٔ جدید ایران بود. شاهزادگان قاجار نخستین دانش‌آموزان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی، داروسازی، معدن و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند. اگرچه امیر هنگام گشایش و آغاز به کار دارالفنون از صدارت برکنار و به کاشان تبعید شده بود، اما با همهٔ مخالفت‌های جانشینش، میرزا آقاخان نوری، مدرسه کار خود را ادامه داد.

 

انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه
اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود. کمتر از یک سال بعد از انتشار اولین شماره، در شماره ۴۹ این روزنامه خبر تحریف‌شده‌ای دربارهٔ مرگ امیرکبیر منتشر شد.

 

رسیدگی به وضع مالیه
امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه برخاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند، قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاجی میرزا آقاسی برقرار کرده بود، را قطع کرد. وی سر و سامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. امیر همچنین تیول تیول‌دارانی که حق دیوان را نمی‌دادند، ضبط کرد.در دوره صدارت حاجی میرزا آقاسی وضعیت مالی دولت به هم ریخته و خزانه خالی بود و بودجهٔ کشور در حدود یک میلیون تومان کسری داشت. پول‌های نقد خزانه نصیب عده‌ای خاص از درباریان و روحانیون مستمری بگیر می‌شد و نصیب دیگران برات‌های بی‌اعتبار بود. زمانی که امیر به قدرت رسید حجم این برات‌های معوقه بسیار زیاد بود. امیر اطلاعات مالی و مالیاتی را به‌روز رسانی کرد (اکثراً از دفاتر مالیاتی بر اساس اطلاعات زمان کریمخان زند نوشته شده بودند). امیر برخی از مستمری‌ها را قطع کرد و برخی را کاهش داد. براتهای معوقه را به قیمت پایین‌تر نقد کرد و دستور داد دیگر چنین برات‌های بی‌اعتباری صادر نشود. رقم خالص درآمد کشور در آخرین سال صدارت امیر کبیر نزدیک به سه میلیون تومان بود و بیشترین عایدی مالیاتی نیز مالیات آذربایجان به مقدار ۶۲۰ هزار تومان بود. در همان سال مجموع مخارج دولت در حدود دو میلیون و ششصد هزار تومان بود. او همچنین برای مأموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد. در اغلب دوره‌های حکومتی در ایران امرا و دیوانیان و سربازان قشون به جز مالیات، اموالی را تحت عنوان هدیه و انعام و سیورسات و آذوقه و مژدگانی از مردم مطالبه می‌کردند. به جز این موارد رشوه نیز جزو مداخل دیوانیان بود. امیر کبیر پس از سامان دادن به وضعیت مالی کشور و برقراری مواجب منظم برای عمال دولتی دستور ممنوعیت دریافت هر نوع وجه غیرقانونی را صادر کرد. تا پیش از دوره حکومت امیر مأموران دولتی و لشکریان در هنگام عبور از نواحی آذوقه خود را از مردم مطالبه می‌کردند و گاهی نیز اقدام به مصادره اموال مردم می‌کردند. امیر این رسم را که طلب سیورسات نامیده می‌شد ممنوع کرد و در چند مورد از جمله در مورد تعدیات توپچیان آذربایجانی و سربازان قصر شیرین دستور به تنبیه متخلفان و پرداخت خسارت از اموال ایشان کرد. این موارد برای آگاهی عموم و تشویق آنها به گزارش تخلفات در روزنامه دولتی انتشار می‌یافت. به دستور امیر مأموریت‌های دولتی باید به حکم دولت انجام می‌شد و دولت هزینه انجام مأموریت را به مأمور می‌پرداخت و مأمور موظف بود آذوقه اش را به قیمت روز در طول مسیر خریداری کند. از خصوصیات مهم امیرکبیر این بود که حتی از کسی هدیه هم نمی‌پذیرفت و به دولتیان نیز چنین دستور داد که حتی هدیه نیز از کسی نپذیرند تا کسی دستاویزی برای رشوه نداشته باشد.

 

حذف القاب و عنوان‌ها
امیرکبیر، القاب و عنوان‌ها فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست و در نامیدن دیگران به گفتن واژه «جناب» اکتفا می‌کرد، حتی نسبت به مقام صدارت.

 

رفتار با درباریان
امیرکبیر به رفتار درباریان و مأموران خود بسیار اهمیت می‌داد و معتقد بود رفتار آنها باید سرمشق مردم باشد و مقام و شغل آنها نباید باعث تعدّی و ظلم به مردم شود. نقل می‌کنند روزی فردی نزد امیر آمد و از یکی از مستخدمان بانفوذ آبدارخانه شاهی شکایت کرد. امیر فوراً مأمور فرستاد تا پول شاکی را پس دهد و به وی گفت اگر در این مدت ۲ ساعت پول به دست شاکی نرسد، آن وقت تکلیف دیگری دارد. مستخدم فوراً به تکاپو افتاد و ظرف مدت تعیین شده بدهی خود را پرداخت کرد.

 

اصلاحات اجتماعی
هرزگی، قمه‌کشی و لوطی‌گری به خصوص در زمان دولت حاجی میرزا آقاسی رواج داشت. غروب که می‌شد هیچ زن و کودکی جرأت بیرون آمدن از خانه را نداشت. جوانان تهران قمه می‌بستند و مردم را آزار و اذیت می‌کرند. امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و سلاح گرم را منسوخ کرد. در یک جلسه عمومی، کسی پیشنهاد داد حمل سلاح ممنوع شود، امیر پاسخ داد: ” حمل سلاح آزاد است منتها کیست که جرئت استفاده دارد؟ ” و پس از این اگر دعوا و نزاعی رخ می‌داد کسی جرأت نداشت از قمهٔ خود استفاده کند و به مرور زمان این عادت از سر مردم افتاد و حمل سلاح منسوخ شد. او حقوق بسیار درباری‌ها و شاهزاده‌ها را کم کرد.

 

ایجاد قراولخانه
امیرکبیر دستور داد ۴۰ قراولخانه در نقاط مختلف دارالخلافه (تهران) دایر شود. وی همچنین برای هر قراولخانه، ۱۲ نگهبان تعیین کرد.

 

اصلاح وضع چاپارخانه دولتی
امیرکبیر یکی از مشکلات تجاری و اقتصادی را عدم وجود وسایل ارتباطی بین شهرها می‌دانست و در جهت برطرف شدن این مشکل بسیار تلاش کرد. او در سال ۱۲۶۷ هجری قمری پستخانه‌ای تأسیس کرد و برای حفاظت محموله‌های پستی در تمامی راه‌های کشور قراول‌خانه‌هایی را ایجاد کرد. در هر ماه ۲ بار چاپارها به آذربایجان، مازندران، کرمان، خراسان، استرآباد و کرمانشاه دررفت و آمد بودند.[۳۸] همچنین برای چاپارها مقرّری تعیین کرد تا پول بیشتری درخواست نکنند. او دستور داد در مناطق مختلف برای چاپارها منازلی بنیان کنند تا این افراد با خاطری آسوده و با سرعت هرچه بیشتر مسافت بین شهرها را طی کنند. در نتیجه تلاش امیرکبیر کار چاپارخانه‌ها به قدری تسریع شد که مسافت بین تهران تا اصفهان سه روزه طی می‌شد.

 

توجه به تولید و آبادی اراضی
سدی به دستور امیر در نقطه اتصال رود قره‌چای و انار رود در قم و ساختن پل بر روی آن بود. از کارهای عمرانی دیگر ساختن سد بر روی رودخانهٔ گرگان زیر نظر میرزا حسن مهندس ظرف یک سال بود.

 

مبارزه با شکنجه
شکنجه در لغت، هر گونه آزار جسمی یا روحی است به منظور اخذ اقرار، شهادت یا سایر ادله اثبات که از طرف مأمور دولت به صورت طولانی و متوالی انجام شود. اولین بار مبارزه با شکنجه در زمان محمدشاه قاجار و به دستور میرزا آغاسی آغاز شد اما این دستور به مرحله اجرا نرسید. اولین بار امیر کبیر و پس از او میرزا حسن خان سپهسالار با قدرت خاص خود، موفق به اجرای دستور منع شکنجه میرزا آغاسی شدند. در ماه ربیع الثانی سال ۱۲۶۶ آیین‌نامه‌ای تدوین و به حاکمان مناطق ارسال شد و در متن آن ذکر شده بود شکنجه کردن متهمان و جزای بی‌تناسب افراد گناهکار ممنوع است. همچنین در صورت محرز شدن جرم مقصران و مجرمان، طبق احکام شرع و عرف مجازات اعمال شود. برای آگاهی مردم نیز متنی در روزنامه در ۱۴ ذی‌القعده سال ۱۲۶۷ منتشر شد.

 

سر و سامان دادن به ارتش
در زمان عزل او ارتش ایران به ۱۳۷۲۴۸ نفر رسیده بود. تعداد هزار توپ داشت. در تهران و اصفهان بترتیب ماهی ۱۰۰۰ و ۳۰۰ تفنگ ساخته می‌شد.میرزا تقی خان پس از اصلاح اقتصادی کشور مشغول اصلاحات نظامی شد زیرا معتقد بود ارتش روح کشور است و کشوری قدرتمند خواهد بود که ارتش نیرومندی داشته باشد.امیرکبیر چون زمان عباس میرزای ولیعهد در آذربایجان سمت لشکرنویسی و پس از آن منشی‌گری نظام را بر عهده داشت و با هیاتهای نظامی انگلیس و فرانسه آشنا بود، معتقد بود که باید دست به اصلاحات نظامی در ایران بزند. اصلاحات او شامل: قوانین اخلاقی و تغییر در رفتار سربازان و عدم تعرض آنان به اموال و ناموس مردم، برقراری حقوق معین برای افسران و سربازان، ایجاد قورخانه و تهیه لباس به سبک ارتش کشور اتریش، تهیه کتبی در ارتباط با فنون نظامی، بنای ساختمان‌های توپخانه و سربازخانه و استحکاماتی در شهرها و مراکز مهم بود. امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت. او معمولاً صبح‌های زود برای سرکشی و نظارت به سربازخانه‌ها می‌رفت و به‌طور جداگانه از تک تک سربازان بازجویی می‌کرد تا نحوه رفتار افسران با آنها و همچنین پرداخت حقوق آنها را بررسی کند. آنها موظف بودند تا تعلیمات نظامی تدریس کنند که چنین امری تا آن زمان بی‌سابقه بود. همچنین پزشکانی را مسئول بررسی سلامت افراد تعیین کرده بود. او برای تأمین باروت ارتش تعدادی کارگاه تولید باروت در کشور ایجاد کرد از جمله در برغان و روستای ورده او چند بار برای سرکشی به این کارگاه‌ها به این نقاط سفر کرد. مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپریزی و باروت سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.

 

اصلاحات مذهبی
بست نشینی یک حرکت به جهت فرار از جرم یا ظلم به اماکن مذهبی برای فرد مورد تعقیب قانون است. نخستین کسی که با بست نشینی به‌طور جدی مبارزه کرد امیرکبیر بود. در جنگ با سالار خان امیر کبیر برای اولین بار به عزیز خان دستور داد در صورت پناه بردن سالار خان به حرم مشهد او را از بست خارج کنید. امیر کبیر بست نشینی را ممنوع کرد و دستور دستگیری هر فردی که از دست قانون به اماکن مقدسه فرار می‌کرد تا دستگیر و محاکمه نشود را صادر کرد و این حرکت امیر کبیر خود مخالفت شدیدی بین روحانیون با امیر ایجاد کرد.کتاب منهیان امیر نوشته کیوان امینی امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه‌خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.

 

سرکوب بابیان و فرمان اعدام سید علی‌محمد باب
ماهیت چالش‌برانگیز ادعای سید علی‌محمد باب، و تضّاد آن با تفکرات شیعی، مخالفت شدید قشر روحانیت را برانگیخت، و سرانجام منجر به مداخلهٔ مقامات حکومتی و حمایت آنان از روحانیون شیعه شد. اگرچه به صورت کلی بابیان به دلیل باورهای خود در طول سه سال و نیمِ اول نهضت بابیّه و در زمان سلطنت محمدشاه قاجار (مه ۱۸۴۴-اواخر ۱۸۴۷) قربانی تعصّبات دینی نشده و به قتل نرسیدند، اما تعدادی از بابیان برجسته تحت تعقیب قرار گرفته و به مجازات رسیدند؛ به عنوان مثال، ملا علی بسطامی، یکی از پیروان اولیّه باب، در ژانویه ۱۸۴۵ در عراق عثمانی دستگیر و محاکمه شد و به کار اجباری در اسکله‌های دریایی استانبول محکوم گردید. وی در ظرف مدّت کوتاهی از دنیا رفت. اما در سال ۱۸۴۸ میلادی، پس از وفات محمدشاه قاجار و به تخت نشستن ولیعهد جوان او ناصرالدین شاه، امیرکبیر به صدراعظمی رسید و اوضاع به‌کلی تغییر کرد. درگیری‌های متعدّدی بین بابیان از یک طرف و دستگاه حکومت و روحانیت در طرف مقابل، درگرفت که منجر به قتل‌عام چندین هزار بابی گردید.

اولین کشتار بابیان که در تاریخ ثبت گردیده، در شهر قزوین اتفاق افتاد. از آن زمان، چون حملات روحانیون برجسته و پیروان آنان بر پیروان باب رو به فزونی گذاشته بود، برخی از بابیان با خود اسلحه حمل می‌کردند. در نقاط دورافتاده، گروه‌های کوچکتر بابی به آسانی مورد حملات وحشیانه قرار گرفته و تار و مار می‌شدند، در حالی‌که در شهرهای بزرگتر که جمعیّت بابیان بیشتر بود، آنان به دفاع از خود پرداخته و به مقابله برمی‌آمدند. یکی از این حملات در شهر بابل، در استان مازندران، زمانی صورت گرفت که گروهی از بابیان به رهبری ملاحسین بشرویی، در حال عبور از آن ناحیه بودند. این دسته مورد هجومِ عدهّ ای از افراد بومی به رهبری یکی از روحانیّون محلّی (سعید العلماء) قرارگرفتند و درگیری شدیدی بین دو طرف رخ داد.بابیان برای حفاظت از جان خویش در نزدیکی مقبرهٔ شیخ طبرسی پناه گرفتند. ولی چون توسط مخالفانشان متّهم به شورش شده بودند، متعاقباً مورد حملات مداوم نیروهای محلّی و دولتی قرار گرفته و پس از هفت ماه محاصره و تحمّل انواع سختی‌ها، به واسطهٔ گرسنگی شدید و از دست دادن تعداد بیشماری از نفرات خود، بالاخره به سوگند دروغین مهاجمان [به قرآن] برای برقراری آتش‌بس پاسخ مثبت داده و تسلیم شدند. ولی تقریباً تماماً قتل‌عام شدند.پس از آن دو درگیری بزرگ دیگر بین بابیان و مخالفان ایشان به ترتیب در شهرهای زنجان و نی‌ریز در شمال و جنوب ایران و نیز درگیری کوچکتری در شهر یزد رخ داد که در مجموع سبب کشتار چندین هزار بابی گردید. در سه درگیری اصلی که در طبرسی، زنجان و نیریز صورت گرفت، بابیان توسط دشمنان خود متهم به قیام علیه حکومت گردیدند. اما در واقع در هر سه مورد، نبردها صرفاً جنبهٔ دفاعی داشته و جهاد تهاجمی محسوب نمی‌شد، چه که باب اجازه انجام چنین حملاتی را به پیروان خود نمی‌داد. در دو درگیری شهری (نیریز و زنجان) تنش‌های اجتماعی و سیاسی که از قبل در این شهرها وجود داشت نیز در بروز درگیری‌های دخیل بود. پس از درگیری طبرسی، صِرفِ اعتقاد به دیانت بابی می‌توانست برای صدور حکم اعدام افراد کافی باشد. یکی از مصادیق بارز آن زمانی است که امیرکبیر در فوریه ۱۸۵۰ شخصاً دستور سر بریدن هفت بابی برجسته از طبقات بالای اجتماعی (سه تاجر، دو روحانی، یک درویش پیشرو و یک مقام دولتی) را به جرم بابی بودن صادر نمود. اگرچه آن هفت نفر به راحتی می‌توانستند با کتمانِ عقیده و انکار ایمان قلبی‌شان جان خود را نجات دهند، امّا این شرط را نپذیرفتند و به مرگ تن در دادند. در اواسط سال ۱۸۵۰، امیرکبیر دستور اعدام سید باب را که در قلعه چهریق آذربایجان زندانی بود صادر کرد و به دنبال آن بسیاری از بابیان دیگر نیز به قتل رسیدند. باب علیرغم فشارهای زیاد وارده بر وی برای انصراف از ادّعای خود و به دست آوردن آزادی، بر موضع خویش پافشاری نمود و در نهایت توسطِ یک جوخهٔ اعدام در انظار عمومی در شهر تبریز تیرباران گردید. این اولین اعدام در نوع خود در ایران بود و هدف از آن این بود که هم جنبش بابیان را درهم شکند و هم قدرت احیا شدهٔ حکومت قاجار را در زمان نخست‌وزیر جدیدش امیرکبیر به نمایش بگذارد. در حقیقت تقابلِ بین امیرکبیر و بابیان، مقابله بین دو بینش روشنفکرانه و تجددطلب بود. درحالی‌که امیرکبیر خواهان اصلاحات غیرمذهبی و اقتدارگرایانه بود، بابیان از نوگرایی همه جانبهٔ دینی که توسط باب ارائه شده و در همهٔ آموزه‌های نوین او نظیر، استمرار ظهورات الهی، تجدید دین، الغای مقام پیشوای روحانی، بررسی مستقل مسائل دینی بدون نیاز به وجود قشر روحانیت و ارتقای جایگاه زنان در اجتماع، به وضوح به چشم می‌خورد، حمایت می‌کردند. بابیان طرفدارِ انقلابی مردمی برای ایجاد تحوّل در آموزه‌های دینی و درمان دردهای جامعهٔ مذهبی و پاک نمودن آن از وجود قشر روحانیت بودند. حال آنکه امیرکبیر بر آن بود تا هرگونه دگراندیشی مذهبی را سرکوب نموده و در عین حال در تلاشی ناموفق سعی داشت تا طبقه روحانیت را وادار به اطاعت از اقتدار دولت و حکومت نماید. اندیشهٔ اروپاییِ جدایی دین از سیاست که الهام‌بخش اصلاحاتِ امیرکبیر بود، در تضاد با بازنگری جدی اصول دینی قرار داشت. دولت قاجار با کشتار بابیان و تلاش در نابودی آنان، روحانیت را به عنوان تنها داورِ بی رقیبِ هنجارهای دینی تأیید نمود. با سرکوب نهضت بابی، فرصت مناسب برای پا گرفتنِ جنبشِ بومی اصلاحات، برای دهه‌ها، از میان رفت و امیرکبیر ناخواسته راه را برای تثبیت قدرت روحانیون تا پایان قرن نوزدهم و حتّی پس از آن، هموار نمود.

 

خاموش کردن شورش محمدحسن خان سالار
محمدحسن خان سالار والی خراسان که طرفدار تجزیه‌طلبی و جدایی خاک خراسان از ایران بود، در زمان ناصرالدین‌شاه شورش کرد. امیرکبیر، سپاهیانی را به خراسان فرستاد. سرانجام، امیر دستور داد که سالار و همراهانش کشته شوند. الله‌یار خان آصف‌الدوله پدر سالار داماد فتحعلی شاه و دایی محمد شاه بود. آصف‌الدوله یکی از عوامل شکست ایران در جنگ‌های ایران روس بود به همین دلیل از صدارت برکنار شد. او در زمان قائم‌مقام فراهانی به حکومت خراسان منصوب شد. چند سال پس از کشته شدن قائم‌مقام پسرش محمدحسن خان سالار را به جای خود گماشت و به حج رفت اما در بازگشت در بغداد اقامت گزید. آصف‌الدوله و پسرش همواره مورد حمایت دولت بریتانیا بودند. در سال ۱۲۶۲ ه‍.ق و در دورهٔ حکومت محمد شاه سالار سر به طغیان علنی برداشت و با همیاری برخی از خان‌های خراسان توانست نیروهای حاکم جدید خراسان را شکست دهد. اوضاع خراسان بر همین روال بود که امیر کبیر به قدرت رسید. ماجرا از اینجا آغاز شد که سالار به کمک کردهای قوچانی، سبزوار را گرفت و به قصد پایتخت به طرف تهران حرکت کرد. امیر، حمزه میرزا حشمت‌الدوله را که از پیش از مرگ محمد شاه برای حکومت به خراسان رفته بود و نتوانسته بود سالار را شکست دهد از خراسان فراخواند و به جای وی سلطان مراد میرزا را با حکم حکومت خراسان و سپاهیان دولتی به خراسان فرستاد. در این زمان کنسول بریتانیا سعی فراوانی برای تثبیت حکومت خراسان برای سالار انجام می‌داد و نمایندهٔ بریتانیا دو نامه چاکرانهٔ سالار برای امیر و شاه فرستاد. اما کوشش وی و نمایندهٔ بریتانیا تصمیم امیر را دگرگون نکرد. امیر شرط اطاعت وی را تسلیم خراسان به حاکم منصوب دولت می‌دانست و دخالت‌های خارجی را برنمی‌تابید. آصف‌الدوله که در بغداد بود پسرش را به ایستادگی در برابر دولت تشویق می‌کرد. در این زمان امیر نورمحمد خان قاجار عموی سالار و سلیمان خان افشار را برای مذاکره و تشویق سالار به اطاعت به خراسان فرستاد. در نیشابور سلیمان خان توانست جعفرقلی خان کرد شادلو حاکم شهر را قانع کند تا دست از حمایت از سالار بردارد و این کار موقعیت سالار را بسیار تضعیف کرد. در این زمان سالار تلاش امیر در اتمام صلح‌آمیز ماجرا را ناشی از ناتوانی دولت می‌دانست و از تسلیم خودداری می‌کرد. امیر چراغ‌علی خان کلهر را برای مذاکره با وی به مشهد فرستاد و هم‌زمان سپاهیان دولتی را روانهٔ مشهد کرد. سالار اما شرط اطاعت از دولت مرکزی را حکم حکومت خراسان برای خودش اعلام کرد. چراغ‌علی خان کلهر وارد مشهد شد و با سالار و روحانیون مشهد وارد مذاکره شد. روحانیون مشهد به حمایت از سالار اصرار داشتند و حتی قصد داشتند چراغ‌علی خان کلهر را در مشهد به قتل برسانند. چراغ‌علی خان با حیله از مشهد خارج شد و خود را به اردوی دولتی به فرماندهی سلطان مراد میرزا در خبوشان رساند. سلطان مراد میرزا در این مرحله به دستور امیر سپاه را به سمت مشهد حرکت داد و شهر را محاصره کرد. در این هنگام نمایندگان بریتانیا و روسیه سعی در جلوگیری از حمله به مشهد و نجات سالار داشتند که اصرارها و تهدیدهایشان بر امیر بی‌اثر بود. از طرفی مردم مشهد که از حکومت سالار ناراضی بودند عباس‌قلی خان دره‌جزی و بهادر خان جامی را به نمایندگی نزد امیر فرستادند و نسبت به شاه جدید اظهار اطاعت کردند و از امیر قول گرفتند در موقع اشغال شهر توسط نیروهای دولتی جان و مالشان در امان باشد. امیر قول مساعد داد و به قولش نیز عمل کرد مردم نیز در حمایت از امیر در هنگام حملهٔ سپاه دولت به شهر مجتهد شهر را که از حامیان اصلی سالار بود زندانی کردند. سلطان مراد میرزا مشهد را محاصره کرد و نیروهای دولتی از هرات نیز به کمک وی شتافتند و نیروهای دولتی شهر را در ۱۰ جمادی‌الاول ۱۲۶۶ ه‍.ق تصرف کرد. سلطان مراد میرزا در ازای این پیروزی ملقب به حسام‌السلطنه شد و بنابر دستور اکید امیر از تجاوز سربازان به مال و جان مردم جلوگیری کرد کاری که در دورهٔ قاجار تا آن هنگام بی‌نظیر بود. سالار و همدستانش دستگیر شدند و به رغم اصرار و حمایت نمایندهٔ سیاسی بریتانیا به مجازات رسیدند.

 

سیاست خارجی امیرکبیر
امیرکبیر، دستگاه وزارت امور خارجه را توسعه داد. تأسیس سفارت‌خانه‌های دائمی در لندن و سن‌پترزبورگ، ایجاد کنسولگری در بمبئی، عثمانی و قفقاز؛ تربیت کادر برای وزارت امور خارجه و تنظیم دفتر اسناد سیاسی از کارهای اوست. امیرکبیر در زمینه سیاست خارجی، سیاست معروف به «سیاست موازنهٔ منفی» را در پیش گرفت؛ که بر اساس آن می‌گفت نه به روس امتیاز می‌دهیم، نه به انگلیس و نه به هیج قدرت خارجی دیگر (در مقابل، در نظریه موازنهٔ مثبت، به دادن امتیاز به هر دو طرف قائل می‌شوند).سیاست موازنهٔ منفی امیرکبیر، تنها یک‌بار خدشه‌دار شد و آن زمانی بود که در جریان حملهٔ ترکمن‌ها در آشوراده، تعدادی سربازان روسی کشته و روس‌ها عزل فرماندار مازندران را خواستار شدند و امیرکبیر به علت فشار روس‌ها، حاکم آنجا را عزل کرد. در این زمان انگلیسی‌ها از این ضعف حکومت مرکزی سود جستند و امتیاز نظارت بر کشتیرانی در جنوب را با ادعای مبارزه با تجارت برده کسب کردند؛ که البته امیرکبیر در این قرارداد این قید را گنجاند که به هنگام نظارت باید ناظران ایرانی حضور داشته‌باشند. امیرکبیر برای تضعیف قدرت و نفوذ روس و انگلیس در ایران، می‌خواست نگاه فرانسه و در زمانی، آمریکا را به ایران جلب کند؛ لذا یک قرارداد سفارت کنسولگری و یک قرارداد در زمینه کشتیرانی با آمریکا منعقد کرد.

منبع :

0 دیدگاه

ثبت دیدگاه

جدید ترین مقالات
تبلیغات

کازرون آوا

آوای شهرستان کازرون

پشتیبانی : 09052326004